تبليغاتX
خواندنیهای شیرین

خواندنیهای شیرین

وجالب

دوستت دارم ...

خواستم که بگویم دوستت دارم ولی

زبانم بند آمد ...

خواستم که بگویم تو را می پرستم

به یاد ایزد منان افتادم

خواستم که بگویم برای تو میمیرم

ولی گفتم پس که تو را

دوست بدارد

اما حالا میگویم

عشق تو را،نام تو را

در درون قلبم جای میدهم

در این صورت تو ای عشق من

همیشه با من هستی

و من دیگر مشکلی ندارم و نخواهم داشت

******

دوست های گلم سلام

مرسی از کامنت های خوبتون. شرمنده من نمیدونم چرا تعداد کامنت ها رو

نوشته ولی هر چی سعی میکنم که کامنت ها رو بخونم نمیشه.فقط نظر اول برام

نوشته میشه که دوست خوبم ناشناس عزیز لطف کرده. اگه میشه و زحمتی نیست

برام باز هم اون نظر هاتون رو بفرستید تا اگه آپ کردید یا خبری دادید

در خدمتتون باشم من منتظرم

در ضمن شرمنده از اینکه دیر آمدم و اپ کردم آخه بابابزرگم فوت کردو فردا سومشه

خیلی ناراحت بودم و الان هم به خاطر قدر دانی از شمادوستان عزیزم اومدم

در کل ممنون از محبت هاتون گل های من مواظب خودتون باشید

تا پست بعدی فعلا به خدا میسپارمتون...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 22:18  توسط mangooly  |