وجدان
مرد خود را در آیینه ماشین نگریست
چهره اش برایش غریب بود .رنگ به چهره نداشت
و تمام اندامش می لرزیدبه خود نهیب زد برگرد
شاید هنوز دیر نشده باشد
شاید هنوز فرصتی برای جبران باشد !
محکم روی ترمز کوبید و دور زد
جوان هنوز کنار جاده افتاده بود سرش را به
قلب جوان نزدیک کرد.......
جوان نالید
مرد خندید،وجدان خندید
ستاره ها هم خندیدند..................!!!