تبليغاتX
خواندنیهای شیرین - وجدان

خواندنیهای شیرین

وجالب

وجدان

مرد خود را در آیینه ماشین نگریست

چهره اش  برایش غریب بود .رنگ به چهره نداشت

و تمام اندامش می لرزیدبه خود نهیب زد برگرد

شاید هنوز دیر نشده باشد

شاید هنوز فرصتی برای جبران باشد !

محکم روی ترمز کوبید و دور زد

جوان هنوز کنار جاده افتاده بود سرش را به

قلب جوان نزدیک کرد.......

جوان نالید

مرد خندید،وجدان خندید

ستاره ها هم خندیدند..................!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/18ساعت 18:39  توسط mangooly  |